کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

گدا کجا و دم از وصل اغنیا زدنش

عیار خار کجا همجوار گل شدنش

گدای بی سر و پا و هوای صحبت شاه؟!

که دیده ذره شود آفتاب هم سخنش؟!

امیر میکده بود و هنر نمایی او

که ریخت جام ولا را به کام همچو منش

وگر نه بی هنری همچو من کجا که شود

نثار گریه کنان و تبار سینه زنش

من ار چه زاغ سیاهم مقیم این چمنم 

حسین ذوق هَزاران نهاد در زَغَنش

حسین کیست؟ عزیز خدای عزوجل

که گشت خاکِ مُخَمَّر به خون او کفنش

حسین کیست؟همان کس که با لب عطشان

به پیش مادر او شد سرش جدا زتنش

حسین کیست؟ خداوندگار جانبازی

که گشت پیکر او پاره تر زپیرهنش

سرم فدای حسین و رضیع او که عدو

گرفت با دم تیر سه شعبه از لبنش

فتاد در دل گودال و یک نفس نفتاد

به زیر نیزه و شمشیر، "یارب" از دهنش

 "طائف"


پ ن : زمستون ۹۰.


  • طائف

من از حوالی دشتی عجیب می آیم

ز سرزمین فراز و نشیب می آیم

ز بارگاه جنون و شکیب می آیم

زکربلای حسین غریب می آیم


من از زیارت شیب الخضیب آمده ام

زآستانه جسمی سلیب آمده ام


هزار شکر شدم زائر سرای حسین

هزار بار پدر مادرم فدای حیسن

گرفت دست مرا عاقبت دعای حسین

شدم کبوتر ایوان با صفای حسین


اگر چه بی سر و پایم گدای اربابم

نمی زنم نفسی جز برای اربابم


بدم ولی به خدا غرق شور و احساسم

همیشه مست شمیم عصاره یاسم

به روضه های علمدار عجیب حساسم

چقدر تشنه پایین پای عباسم


به یاد فرق شکسته به یاد مشک و علم

به یاد روضه جانسوز دست های قلم


دمی نمی رود از یاد آن شب جمعه

چه آتشی به دل افتاد آن شب جمعه

درست لحظه میعاد آن شب جمعه

میان آن همه فریاد آن شب جمعه


صدای ضجه ای از قتلگه زبانه کشید

شرر به عالم ازاین آه مادرانه کشید


هنوز در دل گودال معرکه بر پاست

هنوز شمر حرامی به سینه مولاست

هنوز دشنه به حلقوم سید الشهداست

هنوز نیزه به پهلوی یوسف زهراست


هنوز لطمه به رخساره می زند زینب

هنوز ناله زینب چنین بود بر لب


کجایی ای ابوفاضل برس به داد حسین

بیا که در دل گودال خون فتاده حسین

به زیر چکمه چندین حرامزاده حسین

امید آخر خود را زدست داده حسین


خدا به همرهت ای نازنین برادرمن

به خون شناور من ای عزیز مادر من

 "طائف"


پ ن: شهریور 92 بود....با مصطفی ابراهیمی و مجید احسنی رفتیم....یادش بخیر.

  • طائف

نشسته ام بنویسم غزل غزل گِله ها را

غزل غزل گِله هارا...حدیث فاصله ها را


حدیث فاصله ها را بگویم و بنشانم

شرار مانده به جا از عبور قافله ها را


عبور قافله ها را بیا بیا به نظاره

بگیر خط عروج تبار یکدله ها را


تبار یکدله ها را چه نامی و چه نشانی؟

که داده اند به نام و نشانه فیصله ها را


نشان فیصله ها رابگو چگونه بیابد

دلی که طی ننموده فراز مرحله ها را


فراز مرحله ها را؟! زَهی تَوهّم باطل!

که هر کسی نبرد پی رهایی از تَله ها را


رهایی از تله ها راخودت نشان دلم ده

که حل نمی کند این دل چنین معادله ها را


چنین معادله ها را چنین مسائل مشکل

مجادلات نفسگیر و این مقابله ها را


و این مقابله ها را رسان به فتح نهایی

رسان به اوج شکوهش قنوت نافله ها را


قنوت نافله ها را رَهان زغصه که دارد

هوای ظهر کمیل و غروب حنظله هارا

"طائف"


پ ن : سروده شده در ۲۴ اسفند ۹۲

روزی که..... قافله رفت و من از همسفران جا ماندم. )):

  • طائف