کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

آه ای فکّه ...

رحم و مروّتت کجاست ؟؟...

کاروانی که مهمان تو بود  دار و ندارش "دل" بود...

دار و ندارش را بردی؟؟؟...


1

در راستای خدمات ارزنده دولت تدبیر و امید به اطلاع دوستان می رساند یارانه های اخیر به حساب بسیاری از مردم واریز شد و به حساب بسیاری از مردم دیگر واریز نشد!!!!! و البته تا برج قبل واریز می شد!...

لذا دوستانی که کماکان دلشان می خواهد یا به عبارتی مایحتاج زن و بچه و عائله شان ایجاب می کند که این حق قانونی خود را با هزار منت از آقایان دریافت کنند باید مراجعه کنند به مراکز ذی ربط و فرم اعتراض پر کنند تا مشتبهات بر آقایان مسجّل شده و باورشان شود که شما به این مبلغ ناچیز از دید ایشان نیاز مبرم دارید و اگر در پر کردن فرم اعتراض تعلّل نمایید و در این چند روز اقدام به این امر خطیر نکنید آقایان مطمئن می شوند که شما هم از ثروتمندان جامعه هستید و مثل خودشان نیازی به دریافت رایانه ماهیانه ندارید. بنا بر این مِنبعد مبلغ رایانه را دریافت نخواهید کرد.


پ ن : یعنی واقعاً مچکریمااااا...

این چند روزه خیلی به خودم پیچیدم یه شعر خوب و استخون دار برای یمــن عزیز بگم... چند تا کاغذم تاحالا تو ذهنم سیاه کردم ولی هیچ کدومشون دلمو چنگ نزد... شعر یمنی باید مثل عقیقش سرخ و شفاف و ناب باشه... ناراحتم از این بابت ... مولا کمک کنه ایشالا از تقویم زمونه جا نمونیم... برام دعا کنین.


+ شاعر بی غیرت به چه دردی می خوره؟؟...

همان گلدسته و گنبد همان صحن وشبستان را

هــمان هنــگامه ی درب ورودی را هـــوس کردم

 

هـــمان فرمانده ی خاکی بسیجی های افلاکی

به نــــورانیــّـت آنـــها حسـودی را هـــوس کردم


چه طفلان ابَـر مردی! چه خورشیدان شب گردی!

تفــــکّر هـــای این راز وجـــودی را هـــوس کـردم

 

الا ای مســجد جامــــع چقـــدر آن شــام بارانــی

که آغوشت به روی من گشــودی را هــوس کردم

 

در ایـن دوران بی دردی یکی انـدی یکی سـندی

ولــی من باز هــم "مـمّد نبودی" را هــوس کردم

"طائف"

1


پ ن : کمتر پیش میاد این مدلی شعر بگم... معمولا سروده هام سبک و سیاق کلاسیک داره... امیدوارم بدتون نیاد. (:

بسم الله ...


گاهی وقتا از گذرگاه ذهن ما یه گزاره هایی عبور می کنن که وقتی با دقت رؤیت بشن حسابی برای خودشون قابل استفاده هستن یعنی اگه ذهن پردازشگر به خوبی پردازش کنه میتونه به یک سلسله گزاره های درست و منطقی برسه.... سلسله ای که وقتی برای اهل فکر و اهل ذوق به معرض نمایش در بیان لبخند مشتاقانه اونها رو به همراه خواهند داشت. نکته بسیار مهمی که اینجا وجود داره کارکرد همون ناظری هست که داره به گذرگاه خیال با دقت نگاه میکنه و ارزش وجودی گزاره ها رو مورد بررسی قرار می ده. اون ناظر اگر خوب به وظیفه ش عمل کنه اون وقت برای گفتار و نوشتار یا همون "نطق"خوراک خوبی تهیه میشه...حتی برای کردار و رفتار... به عبارت دیگه انسان باید یاد بگیره که به مخیلاتش نظارت داشته باشه ... همین... درست مثل نیتی که باید همواره در نماز جاری باشه ...به این معنا که  در هر لحظه نمازگزار بدونه که اولا داره نماز میخونه... ثانیا داره چه نمازی میخونه.


انسان باید یاد بگیره همین کارکرد نیّت رو در مورد ورودی ها و خروجی های ذهنش به کار بگیره... چیزی که مسلمه اینه که مغز ما هیچ وقت از کار نمیفته... همیشه داره تولید میکنه... وهم و خیال درست میکنه... حتی وقتی که انسان خوابه همیشه درحال خواب دیدنه... اما نکته اینجاست که خیلی وقت ها خوابهایی که دیده به یاد نمیاره و یا اینکه انقدر براش بی ارزش و بی اهمیت بوده که حتی به خودش زحمت پیگیری و مرورش رو نمیده... به خاطر همین ما غالبا فکر میکنیم که خواب نمیبینیم و فقط مواقعی که خوابهای خوب، خوشایند، ترسناک، و یا ازین قبیل ببینیم ناخود آگاه به خاطر میسپاریمشون و فکر میکنیم که فقط همون موقع بوده که خواب دیدیم. حال آنکه انسان وقتی خوابه درحال خواب دیدنه...


عرضم این بود که انسان باید همیشه ناظر باشه بر اینکه الان داره توی ذهنش چی میگذره... الان داره به چی فکر میکنه... همین... فقط بدونه که قوای عاقله ش داره چیکار میکنه. اون وقت خود به خود سیستم "طیّب و خبیث" و "خیر و شر" وارد عمل میشه. یعنی همین که من بدونم الان وهم و خیالم داره به کدوم سو میره ... همین که بدونم الان دارم به چی فکر میکنم خود به خود از لحاظ طیب بودن یا خبیث بودنشون یا از لحاظ خیر و شر بودنشون آنالیز و از هم تفکیکشون میکنم.


پ ن 1: امام علی (علیه السلام) می فرماید مواظب افـکــارت بــــــاش که گفتــارت می شود، مواظب گفتــارت بــــــاش که رفتـــارت می شود، مواظب رفتـــارت بــــــاش که عــــادتت می شود، مواظب عــــادتت بـــــاش که شخصیتت می شود، مواظب شــخـصیتت بــــــاش که سرنوشتت می شود.


پ ن 2: وما ینطق عن الهوی(3) ان هو الّا وحی یوحی (4) - سوره مبارکه نجم.

1

کـیفـیّـت ما روز ازل بـا مَـحَـک افتاد

هر طینت نیک و بـدی اندر الَک افتاد

 

خـواهان علـی شد ز اَزل ساکن جنّت

بـدخـواه علی تا به ابـد در دَرَک افتاد

 

الـحـقُّ مـَـعَ الله و  مـَـعَ الحـیدرِ والله

حق بین خداوند و علی مشترک افتاد

 

تردید به اصل و نسبِ خود کند آنکس

کو  بین معاویه و حیدر به شـک افتاد

 

 از دست کریمانه ی او هرکه نمک خورد

گفتا دگر از دسـت کریمان نمـک افتاد

 

با مـهر علـی بـهر خلـیل آتش نمرود ،

برداً و سلاما شد و هُرمش خُنک افتاد

 

با شـوق علـی بـازدم حـضـرت داوود،

شـور افـکن آواز نـی و نِـیلـبک افتاد

 

تـا بـیـت احد خواسـتگه بنت اسـد شد

در پوست نگنجید و جدارش ترک افتاد

 "طائف"


پ ن : باز هوای نجفم نجفم آرزوست...