کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بازگشت از کربلا» ثبت شده است

شعر نایاب حسین و غزل ناب، حسین

"آتش و آبِ" دل و دیده ی بیتاب، حسین

قبله ی مشترک تشنه و سیراب، حسین

بشر و جن و ملک رعیت و ارباب، حسین

ذکر ارباب کجا، شاعر ناباب کجا؟

خشت بی قیمت و وصف زر نایاب کجا؟


او که یکتای صمد گشته مدیحت گویش

او که بال و پر جبریل بود جارویش

او که واللّیل حکایت کند از گیسویش

او که والشّمس حدیثی ز رخ نیکویش

می وزد سوی گدایان نفس قِدّیسش

می کشاند همه را جذبه مغناطیسش


من که جامانده ازین موج خروشان بودم

من که درمانده ز همراهی یاران بودم

من که یک قطره غلتان پریشان بودم

من ‌که مأیوس عنایات بهاران بودم

ناگهان روی سرم رحمت باران آمد

سر و سامانِ من بی سر و سامان آمد


رحمت واسعه یک بار دگر معنا شد

عاقبت، قطره به فیض نظری دریا شد

دُرّ و یاقوت،  نصیب حَجَر خارا شد

"کربلانامه" ی من هم به خدا امضا شد

هم جواز حرم کرب و بلایم دادند

هم برات نجف شیرخدایم دادند


"فاش میگویم و از گفته خود دلشادم"

بنده ی حیدرم و از دو جهان آزادم

بوده این عشق علی نعمت مادرزادم

حبّ اولاد علی تعبیه در بنیادم

هرکه از درگه او جیره مواجب دارد

گوید ایوان نجف سجده ی واجب دارد


یاعلی گفتم و آهنگ سفر کردم باز

سفر کرب و بلایم ز نجف شد آغاز

آمدم بنده نوازی کنی ای بنده نواز

آمدم سوز و گدازی کنم ای سوز و گداز

این گدایی"طریق العلما" را عشق است

این پیاده روی کرب و بلا را عشق است


عده ای با قد خم رهسپر صحرایند

عده ای لَنگ زنان بادیه می پیمایند

عده ای با ورم و تاول پا می آیند

عده ای هم تن خود را به زمین میسایند

"این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست"


هرکه را می نگرم مرثیه خوان می آید

کودک و پیر و جوان سینه زنان می آید

ز "ره جامه دران"  نوحه گران می آید

"زیر شمشیر غمش رقص کنان" می آید

ناگهان گنبد عباس عیان می گردد

علقمه علقمه از دیده روان می گردد


بگذارید از اینجا ننویسم دیگر

حرفی از خجلت سقّا ننویسم دیگر

از خم قامت مولا ننویسم دیگر

بعد از آن زینب کبری ... ننویسم دیگر

جای دیگر ببرم روضه ی دیگر خوانم

بین لفافه کمی روضه سبکتر خوانم


گرچه گاهی وسط راه مشقّت دیدیم

گرچه با خستگی و تاول پا جنگیدیم

گرچه از درد تن و ضعف شبی لرزیدیم

کمتر از گل به خدا از احدی نشنیدیم

زائر کرب و بلا بر سرشان جا دارد

کفش زوّار به چشم ترشان جا دارد


رفت آن دوره که این ناحیه ترس آور بود

دامن دخترکان در گرو آذر بود

اهل این بادیه دنبال زر و زیور بود

زیور و زر چو نمی یافت پی معجر بود

رسم بود اینکه شود حرمت مهمان پامال

میهمان را به سر نیزه کنند استقبال


دیگر اینجا خبر از نیزه و شمشیری نیست

تیر بر حنجر دردانه ی بی شیری نیست

پای نعش پسری پیر زمینگیری نیست

چشم زیبای عزیزی هدف تیری نیست

شکر دارد به خدا امنیت امروزی

اربعین است ضمانت گر این پیروزی


امنیت گویم و حرفی ز شهیدان نزنم؟

کافرم یک نفس از غیرت شیران نزنم

قلم از جان به کفان حرم جان نزنم

دم ز عشّاق به خون خفته  افغان نزنم

شاعرانی که نوشتند به رسم الخط عشق
تا ابد قافیه ی عشق دمشق است دمشق


یاد باد آنکه گذشت از پسر و همسر خویش

آنکه زد بوسه به پای پدر و مادر خویش

رفت و  تقدیم خدا کرد سر و پیکر خویش

رفت و تسلیم نشد تا نفس آخر خویش

خون محسن حججی مایه آرامش شد

همه دیدیم که نابودگر داعش شد


از پی خون جگر راحت جان می آید

مژده ای منتظران جان جهان می آید

سیل بنیان کَن این سنگ دلان می آید

سرپناه همه ی در به دران می آید

بارالها برسان وعده ی قرآنی را

وصل موعود نما فتح سلیمانی را


"محمد حسین رشیدی"


من از حوالی دشتی عجیب می آیم

ز سرزمین فراز و نشیب می آیم

ز بارگاه جنون و شکیب می آیم

زکربلای حسین غریب می آیم


من از زیارت شیب الخضیب آمده ام

زآستانه جسمی سلیب آمده ام


هزار شکر شدم زائر سرای حسین

هزار بار پدر مادرم فدای حیسن

گرفت دست مرا عاقبت دعای حسین

شدم کبوتر ایوان با صفای حسین


اگر چه بی سر و پایم گدای اربابم

نمی زنم نفسی جز برای اربابم


بدم ولی به خدا غرق شور و احساسم

همیشه مست شمیم عصاره یاسم

به روضه های علمدار عجیب حساسم

چقدر تشنه پایین پای عباسم


به یاد فرق شکسته به یاد مشک و علم

به یاد روضه جانسوز دست های قلم


دمی نمی رود از یاد آن شب جمعه

چه آتشی به دل افتاد آن شب جمعه

درست لحظه میعاد آن شب جمعه

میان آن همه فریاد آن شب جمعه


صدای ضجه ای از قتلگه زبانه کشید

شرر به عالم ازاین آه مادرانه کشید


هنوز در دل گودال معرکه بر پاست

هنوز شمر حرامی به سینه مولاست

هنوز دشنه به حلقوم سید الشهداست

هنوز نیزه به پهلوی یوسف زهراست


هنوز لطمه به رخساره می زند زینب

هنوز ناله زینب چنین بود بر لب


کجایی ای ابوفاضل برس به داد حسین

بیا که در دل گودال خون فتاده حسین

به زیر چکمه چندین حرامزاده حسین

امید آخر خود را زدست داده حسین


خدا به همرهت ای نازنین برادرمن

به خون شناور من ای عزیز مادر من

 "طائف"


پ ن: شهریور 92 بود....با مصطفی ابراهیمی و مجید احسنی رفتیم....یادش بخیر.