کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

به خدا قسم سال ها سوختم

شبها ناله کردم که بروم، به امید رسیدن به حسین (علیه السلام)

شبها نخفتم چون مى دانستم که مرگ در راه او سعادت است، خوشبختى است ...


پ ن: یاایتهالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی

+ از نوشته های شهید علی اصغر حیدری

چطور می توانی از یاد ببری آن ساعتی را که نوجوانان مسجد الزهرا (سلام الله علیها) از بغض گلوگیر وداع، نعره مستانه ی شان آرزو بود... اما نمی توانستند سر دهند و به هق هقی آرام بسنده می کردند... واقعا چه کــسی مــی توانـــست حـــــرارت دلشــان را تســـکین دهد جز آن دو شهیدی که به طور اتفاقی تابوتشان از کوچه بیست و پنجم شهر آرا عبور کرد و به طور اتفاقی آمدند مسجد و به طور اتفاقی آتش پسران حضرت زهرا (سلام الله علیها) را خاموش کردند...
و باز هم به طور اتفاقی از همان شهدایی در آمدند که دو ماه قبل همین نوجوانان در یادمان شهید محمودوند اهواز استخوانهای کفن پیچشان را دست به دست داده بودند و داخل ضریح نی بافت معراج چیده بودند...



پ ن : به طور اتفاقی؟!

...و با رنگ دیگر، که یادم بماند

نوشتم "برادر" که یادم بماند


...و عکسی که از کودکی با تو دارم

زدم روی دفتر که یادم بماند


...و همچون تو در جانمازم نشاندم

کمی یاس پرپر که یادم بماند


...و همواره بعد از نمازم سلامی

به آقای بی سر که یادم بماند


...و یک شب به یادت زدم بوسه ای بر

کف پای مادر که یادم بماند


...و اینها که میگویمت ای برادر

مگر رفته از سر که یادم بماند


...و سوگند من بر سیاهی چادر

به پاکی معجر که یادم بماند.

 "طائف"


پ ن : یادگاری سال ۸۶ ، جلسات کانون شعر و ادب دانشگاه تهران جنوب