کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۳۹ مطلب با موضوع «دل سرود» ثبت شده است

بگذارکه عیـبی  زتـو دلــبر بتراشم

تا چـاره بــرای دل مضطــر بتراشم

در آه من آیـینه فـنا گشت مـدد کن

زنگار از ایــن  لـوح  مکــّدر بتراشم

زلفـی نرهـاندی و نـوایی نرسـاندی

مـن با چـه مـظامـین معطـّر بتراشم

یک تیشه من آه و دگر تیشه من اشک

فـرهاد کجـا مـن دو بـرابـر بتراشم

حجّار زبر دستم و بر قلب تو نقــشی

از قـمـری و قنّاص ستمــگر بتراشم

آن روز که بندم به طواف سرت احرام

این ماندۀ جـان را عوض سـر بتراشم

اشـکال تراشی ولــی اشـکال ندارد

سـر را به هوایت چو قلــندر بتراشم

یا پیش بران یا که بخوان ، سر ندوانم

مگذار که عیبی زتــو دلبر بتـراشم

"طائف"


پ ن: این کارایی که شُعرا میکنن غالباً مشق غزل هست و در حقیقت خبر خاصی نیست... کمتر پیش میاد شاعری مثل شهریار گردنه های عشق رو اون طوری که به تصویر کشیده گذرونده باشه.


http://fa.wikishia.net/images/thumb/b/b9/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C.jpg/230px-%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C.jpg


قصّه ای را روایت نموده است

آیـت الله العـظمــی اراکـی

قصّـه ای باب دلهـای خسته

قصّـه ای باب چشـمان باکی

اینـکه دیدم شبی بیـن رؤیا

غـرق نعمت امـیرکبیر است

برزخـی هـا گـرفتـار، امـا

او درآسایشی بی نظیر است

قصـر شاهانه در اخـتیارش

مـرتفـع رایـت احتشامش

رفـته بودم به ژرفای حیرت

از بلـندی شـأن و مـقامش

رفـتـم و پرسـشی کردم از او

کـای جناب تقی خان اعـظم

این همه عزّت و فـرّ و شوکت

از کدامـین عمل شـد فراهم؟

اینکه گشـتی شهید عدالت؟

یـا تـدابـیـر ارزنـده ی تو؟

ریشه کن کردن فرقـه ها یـا

دیگر اعمال سـازنـده ی تو؟

با تـبسم چنین گفـت یا شیخ

هیچ از اینها که گفتی نبودست

علتش لطـف مولا حسین است

او چـنین التـفاتم نمـودسـت

آن زمانـی که در فین کاشـان

نقشه ی کُشـتنم را کشـیدند

تیــغ تیـزی مهــیا نمـودند

یک رگ از هردو دستم بریدند

آه جـانـکاهـم از دل بـرآمـد

آه از ایـن بـی مـروت زمــانه

اجـر خدمـت چه نیـکو گرفتم

خـون مظلـومی ام شـد روانـه

بسکه خونم روان شـد ز پیکر

در نگاهم جـهان تیـره گردید

اندکی طی شـد و بر وجـودم

آتـش تشـنگی چیـره گردید

آمـدم جرعه آبـی بـجویـم

ناگـهان لب به دندان گزیدم

یاد مولای لب تشـنه کـردم

دل زآب گــوارا بـــریـدم 

این همــه تشـنگی علتش بود

اینـکه از من دوتـا رگ بریـدند

جـان عالـم فـدای شهـی کـه

نیــزه داران تنــش را دریدند

جرعـه آبـی ننـوشـیدم امــا

روزی ام شد همان جرعۀ اشک

ای خوشا وقت جان دادن افتاد

بر مـن بی نـوا قـرعـۀ اشـک

آخـرین روضـۀ عمر مـن در

لحظه ی احتضارم به پا شـد

واپسـین نغمـه های دل من

نـام شـاهنـشه کربلا شـد

یا حسینم به لب بود و بسـتم

بار رحلـت به دارالـقـــرارم

نوبت آمــد که یاران گـذارند

صـورتـم را به خاک مــزارم

دلـپریشــان آینـــده بودم

ناگــهان دیـدم اربابــم آمد

در سـیاهی اوهـــام حـیرت

آفــتاب جـهـانتـابــم آمد

مهـربانانه با من چنـین گفت

ای ادب کـرده بـر آســتانم

تشنه جان دادی و گریه کردی

در غــم غربـت بی کــرانم

باشد این دولت و کامــرانی

نیــم پــاداش آن احترامت

برزخت را بیاسا و خوش باش

بلکه جبران کنم در قـیامت

                             "طائف"

 

                                     پ ن: آب و تاب روضه اش با روضه خوان.


http://www.teribon.ir/base/img/2015/05/amirkabir.jpg


این غزل سال 92 پایه ریزی شد ولی امسال تغییراتی اساسی رو تجربه کرد


نشسته ام بنویسم غزل غزل گله‌ها را

                                           غزل غزل گله‌ها را حدیث فاصله‌ها را

حدیث فاصله‌ها را بگـویم و بگـشایم

       هزار بغض نهان از گلوی حوصله‌ها را

گلوی حوصله‌ها را زداغ سینۀ سوزان

       نمـانده نا که بنـالد رحیل قافله‌ها را

رحیل قافـله‌ها را نبـود قسمتم آخر

     نشـدکه بار بیـابـم دیار یکـدله ها را

دیار یک دله ها را ولی چه نام و نشانی

       که داده‌اند به نام و نشانه فیصله‌ها را

نشان فیصله‌ها را بگـو چگونه بیابـم

       منی که طی ننمودم فراز مرحله‌ها را

فراز مرحله‌ها را؟! زهـی توهـم باطل

    که هرکسی نبرد پی رهایی از تله‌ها را

رهایی از تله‌ها را خودت نشان دلم ده

                                  که حل نمیکند این دل چنین معادله‌ها را

چنین معادله‌ها را کجا و رعیت عامی

                                   تویی که یکتنه داری جواب مسئله ها را

جواب مسئله‌ها را بگوکه با تو بگویم

     بمان که با تو نـدارم غـم محوله‌ها را

غم محوله ها را تو چاره ای تو گریزی

 بدون لطف تو هیهات اسیر مشغله ها را

اسیر مشغله ها را بیا دوباره رها کن

     ز بال چلچله واکن وبال سلسله ها را

وبال سلسله ها را زبال چلچله بگشا

                                   که کرده میل کمیل و هوای حنظله ها را

"طائف"


پ ن: برای مقایسه با نسخه قدیمی میتونید به اولین دلسرود ها سری بزنید

کمیل


1

بـرای دختـرم، حُسنای بازیگوش و باهـوشم

بـرای او که دلـگرم از تقـلّا و تکـاپـوشــم

بـرای او که از شوقش زمان در رفته از دستم

شب و روز از تصوّر های او سرگرم و مدهوشم

مـن دلـداده هـر روز از سـر کارم، سراسیمه

مـیایـم خـانه تا  او را بچسبانـم به آغـوشم

شدم با این همه تأخیر و تعجیل عبرت شرکت

رئیسـم هرچه میگویـد من بیچـاره خاموشم

تماشـایی است حال من که هنگام غزل گفتن

شـود با پـای حُسنایم دمـر فنجـان دمنوشم

تمــام ذوق دنیـا از دهـانـش راه مـی گیـرد

همیـنکه مـی نشیند بـر بلندای قلـمـدوشم

در این حالت به دست چپ بگیرد مشتی از مویم

به دست راست هم چنـگی کشد در لالۀ  گوشم

من این را بارها دیدم، نوازش های او چنگ است

به جای بوسـه ناخـن می زند بر روی مخـدوشم

عزیزم، عشق و احساسم، گل نـازکتر از یـاسم

برای آنـکه خانومی شـوی پیـوسته می کوشم

نـگـاهـت مـی زنـد فـریاد، بابایـیِ بابایــی

   به جـان مـادرت بابا، مـکن هـرگز فـراموشم  

"طائف"


علی مولا علی مولا...

تو ذوالجلال و ذوالکرمی       تو قبله ی بیت الحرمی

این اعتـقاد و بـاورمه           که صاحب الاختیارمی

یل بدر و شیر خندق فاتح میدان خیبر

شـده کامل با ولای تو رسالات پیمبر

تویی تنها همسر و همسنگر زهرای اطهر

مـا تـا عنـایات علـی و فاطـمه داریـم

کِی دیگر از دشمن هراس و واهمه داریم

هیهات منّاالذّله...

یا حسین جان یا حسین جان...

جَـوونی ما فـدای تو          بهشت ما روضه های تو

آرزومونه شهید شدن           تو راه کرب و بلای تو

مث اون اسطوره های عزت و مردی و ایثار

مث اون جان برکفای عرصه ی خونین پیکار

مث مهدی نادری و مثل حاج مهدی علمدار

تو لحظه های عاشقی سید الشهدا (ع)

خالیه جای لاله های مسجد الزهرا (س)

هیهات منّاالذّله...

اباصـالح اباصـالح ...

منتقـم خون فاطمه           وارث سردار علقـمه

با ذوالفقار علی بده          به ظلمت دنیا خاتـمه

ریشه کن آل سعودُ با دم یا مرتضی کن

با دم یا فاطمه کاخ سفیدُ کربلا کن

سر مزدوران اسرائیلیُ از تن جدا کن

یاری نمـا ایـن انقـلاب و مـلّت مـا را

ایـن رهـبر آزاده ی بـا غـیرت مـا را

هیهات منّاالذّله...

 

سبک اجرا:

"شب اول"

ای شاهنـشـاه بی قرینه

میا به این شهر جفا و کینه

جـان زینب ، جان سکینه

میا به این شهر جفا و کینه

 

جان مسلم فـدای جـانت

حمیده ی من نذر دخترانت

قربان طفل شـیرین زبانت

حمیده ی من نذر دخترانت

 

"شب دوم"

با سربازان بی نظیرش

به کربلا آمد حسین زهرا

با پرچمداری وزیرش

به کربلا آمد حسین زهرا

 

با یاس و ارغوان و لاله

به کربلا آمد حسین زهرا

همراه زهرای سه ساله

به کربلا آمد حسین زهرا

 

"شب سوم"

آیـات کـوثر حسـینم

سه سالگی مادر حسینم

یاس و نیلوفر حسینم

سه سالگی مادر حسینم

 

تیـمار حنـجر حسینم

سه سالگی مادر حسینم

در آغوشـم سر حسینم

سه سالگی مادر حسینم

 

"شب چهارم"

قــربان غربتت برادر

محمد و عونم فدای اصغر

یابن الزهرا نمرده خواهر

محمد و عونم فدای اصغر

 

شیران حیدرند و جعفر

محمد و عونم فدای اصغر

شـاگـردان علـی اکبر

محمد و عونم فدای اصغر

 

"شب پنجم"

عمه داغ عمو مرا کشت

تو را به جان فاطمه رها کن

این بغض در گلو مرا کشت

تو را به جان فاطمه رها کن

 

بگذار از خیمه پر بگیرم

تو را به ارواح خاک ابالفضل

در یاری عـمو بمـیرم

تو را به ارواح خاک ابالفضل

 

"شب ششم"

میگیرم ای قوم حرامی

شبیه بابا نیزه ی جمل را

می کارم در گلوی شامی

شبیه بابا نیزه ی جمل را

 

میگیرم انـتقـام سیلی

از این تبار قنفذ و مغیره

حق بانـوی چهره نیلی

از این تبار قنفذ و مغیره

 

"شب هفتم"

لبخندت شد قـاتل مادر

خدا نگهدارت خوشکل مادر

جـاماندی کنج دل مادر

خدا نگهدارت خوشکل مادر

 

آبـروی مـرا خـریدی

وقتی از آغوش بابا پریدی

تا عمو محسن پرکشیدی

وقتی از آغوش بابا پریدی

 

"شب هشتم"

با دست تو شکار کوفی

چه دیدنی شد ای حیدر بابا

فریاد الـفرار کوفی

شنیدنی شد ای حیدر بابا

 

لشکر با یک حمله دوتا شد

ولی بیا خیمه دل نگرانم

بین لشکر کوچه بنا شد

علی بیا خیمه دل نگرانم

 

"شب نهم"

ای مشک بی وفا چه کردی

خجالتم دادی پیش سکینه

آبـروی مرا چـه کردی

خجالتم دادی پیش سکینه

 

بهتر که علـقمه بمـانم

که روی دیدار حرم ندارم

در پیـش فاطمه بمانم

که روی دیدار حرم ندارم

 

"شب دهم"

ساعات آخر حسین است

شب فراق خواهر حسین است

آشفته مادر حسین است

شب فراق خواهر حسین است

 

امشب خیمه امن و امان است

ولی چرا زینب دل نگران است

سقـا بر خـیمه پاسبان است

ولی چرا زینب دل نگران است

 

سبک اجرا

"ابتکار نامه"

بانوی نمونه ی دلاور، معصومه ابتکار، بی شک

بی باک و قلندر و تکاور، معصومه ابتکار، بی شک

دائم پی حلّ معضلات و بهتر شدن تعاملات است

بنیان کَن مشکلات کشور، معصومه ابتکار بی شک

از هر چه و هر کجا بخواهی کلّی سخنان تازه دارد

از خرد و کلان درآورد سر، معصومه ابتکار، بی شک

هم در صفحات فیسبوک است ، هم توی رسانه های غربی

فعّال ، هم اینور و هم آنور، معصومه ابتکار، بی شک

هم مانتوی او به رنگ کوهست ، هم روسریَش به رنگ جنگل

تندیس طبیعت است دیگر، معصومه ابتکار، بی شک

 با ایده ی واردات بنزین ، شد شهرِ سیاهمان "پَـرِ قو"

تِز داد و چنین نمود محشر، معصومه ابتکار، بی شک

با گرد و غبار در نبرد است ، دنبال شکار ریزگرد است

با تیر و کمان و گُرز و خنجر، معصومه ابتکار، بی شک

حامی حقوق هرچه جاندار، از شیر و پلنگ و ببر وکفتار

تا قاطـرِ مـاده و بُز نَـر، معصـومه ابتکار، بی شک

دنبال سلامت خَر و خِرس ، روباه و شغال و گربه و سگ

گوریل و گراز و گرگ و عَنتر،  معصومه ابتکار، بی شک

انسان و چـرنده و خـزنده ، هسـتند برای او بـرابر

بیند همه را به چشم خواهر، معصومه ابتکار، بی شک

حتی پشه ریزه های تهران ، هستند گرامی و عزیزش

با دیدنشان شود جوان تر، معصومه ابتکار، بی شک

در آخر کار بار دیگر، با صوت رسا همه بگوییم :

بانوی نمونه ی دلاور، معصومه ابتکار، بی شک

"طائف"

1


ناخـواسته شد مـرتکـب قتل دل مـن

آنگـونه کـه افـتاد به جـان غـزل من

با تیشه ی نقدش همـه شعر مرا ریخت

احساس من، اندیشه من، حرف دل من

کانونِ توجـه شد و افسـوس نگـردید

یک چشم، تماشاگـر عکس العمل من

جوشیدم و قُل قُل زدم از بسکه اثرکرد

"بسم الله" او بیشتر از "چـارقل" من

من شَهد سرودم ولی از بخت بدم رفت

درکام هـمه تلخـی قـند و عسـل من

بیچاره ندانست که نانش غـزل ماست

بگـذار به جایی برسـد از قـِبـل مـن

بگـذار که پیـروز شـود نقـد نحیفش

بگـذار که مغـلوب شـود شعر یل من

"طائف"

 

ارض و سمـا طالـب فریاد جهانـگیر توست

کون و مـکان منتـظر غـرّش تکبیر توست

کارِ گره بسته ی ما بسته به شمشیر توست

حکمت و قسمت همه در پنجه تدبیر توست

نـوبت آن است شود بر همـگان آشـکار

هیبت پروردگار و هیـمنه ی ذوالـفـقار

ای شَه افلاک ببین حال زمین دَرهم است

چـَنـبـَر ابلیس به حلقوم بنـی آدم است

ریشه ی زور و زر و تزویر بسی محکم است

هرچه بگوییم ازین بی سروسامان کم است

جلوه نما تا شـود آییـنه ی این روزگـار

هیبت پـروردگار و هیمنـه ی ذوالـفقار

هر طرفی می نگری سُلطه ظالم به پاست

سیطره ی قوم ستم بر سر هر بی نواست

پاسخ اشک فقـرا قهـقهـه ی اغنیاست

بر لب هر درد کشیده همه شب ربّناست

تا دهـد اِتمام به تلخیِ شـب انـتـظار

هیبت پروردگار و هیمنه ی ذوالـفـقار

خطّه اسلام شده طُعمه حِـرص و هوس

امّت مـظلوم فلسطین همه حبسِ قفس

داعش خونریز گرفته است ز مردم نفس

بانی هرتوطئه شیطان بزرگ است و بس

بانی هر توطئه را سخـت کند تار و مار

هیبت پروردگار و هیمنه ی ذوالـفـقار

"بانی هر توطئه" صد ننگ به نیـرنگ تو

خون عزیزان یمن می چکد از چنگ تو

آل سعـودنـد هـمه نوکـر اَلـدَنگ تو

ما نهراسـیم ازیـن زمزمه ی جنگ تو

می کِشد آخر به رُخت ملّت حیدرتبـار

هیبت پـروردگار و هیمنـه ی ذوالـفـقار

شیعه فدای سر مولاش کند هست و نیست

امـرِخدا و پسـر فاطمـه با هـم یکیـست

ملّـت ما منتـظر یک نفـس رهـبـریست

تا بپراند سر و دست از تن هر صهیونیست
طَـرفة العینی ندهد مهـلتِ اصحـاب نار

هــیبت پروردگار و هیمنه ی ذوالـفقار

شـیر ندیدیم که میدان به سگی وانهد!

شیـعه کـجا منفعلِ دشمن مـولا شود؟

وای اگر خامنه ای حـکم جهادم دهـد

ارتـش دنـیا نتـواند کـه مـهارم کند

کوه بنا می کند از جمجمه ی بی شـمار 

هـیبت پروردگار و هیمنه ی ذوالـفقار

"طائف"


پ ن : الحمدلله رب العالمین.

پ ن2: آیه منقوش سر در اینجا.

همان گلدسته و گنبد همان صحن وشبستان را

هــمان هنــگامه ی درب ورودی را هـــوس کردم

 

هـــمان فرمانده ی خاکی بسیجی های افلاکی

به نــــورانیــّـت آنـــها حسـودی را هـــوس کردم


چه طفلان ابَـر مردی! چه خورشیدان شب گردی!

تفــــکّر هـــای این راز وجـــودی را هـــوس کـردم

 

الا ای مســجد جامــــع چقـــدر آن شــام بارانــی

که آغوشت به روی من گشــودی را هــوس کردم

 

در ایـن دوران بی دردی یکی انـدی یکی سـندی

ولــی من باز هــم "مـمّد نبودی" را هــوس کردم

"طائف"

1


پ ن : کمتر پیش میاد این مدلی شعر بگم... معمولا سروده هام سبک و سیاق کلاسیک داره... امیدوارم بدتون نیاد. (: