کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

یارب بسوز ریشه ی هر کینه توز را

در گیر و دار معرکه آتش فروز را

یارب به داغ همت و چمران و باکری

آتش بزن عوامل "آمد نیوز" را

"طائف"

الهی شیشه عمرم ترک خورد

دلم زخم از حکایات فدک خورد

خودم با چشم خود دیدم که زهرا

ز دست بی سر و پایی ...

"طائف"


پ ن : در روضه امام صادق علیه السلام به کارتون میاد.


عاشق سفره های رنگین است

خانه اش خانه سلاطین است

متنفر ز هر چه مسکین است

ریش و عمامه اش نمادین است

از کرامات شیخ ما این است


ادعایش عمل به قانون است

لیکن اندر عمل دگرگون است

کس نداند مرام او چون است

ماردوش است یا فریدون است

از کرامات شیخ ما این است


با نجومی بگیر دمساز است

با زمینخوار محرم راز است

محرم راز و هم پس انداز است

کارساز است و کارپرداز است

از کرامات شیخ ما این است


با همه مفسدان بانکی دوست

یکی از مفسدان برادر اوست

او که مانند این یکی پر روست

با شباهت ترین به او زالوست

از کرامات شیخ ما این است


رأی آوردنش دغل بازی

دکترایش دروغ پردازی

سند خانه اش سند سازی

قتل فرزند، گردن اندازی

از کرامات شیخ ما این است


او که هر چیز بی اهمیتی

بوده در زندگیش امنیتی

این و آنش همه دو ملیتی

آن و اینش همه دو شخصیتی

از کرامات شیخ ما این است


جز عبا و قبا و عمّامش

از چه یابم نشان اسلامش

او که باشد خداش برجامش

2030 هم کتاب احکامش

از کرامات شیخ ما این است


گفته بر انتقاد مشتاق است

خوشقلق خوشزبان خوش اخلاق است

عمدتاً طاقتش ولی طاق است

مرد تحقیر و فحش و شلاق است

از کرامات شیخ ما این است


پای قولی که داده بر دشمن

محکم و استوار چون آهن

وعده هایش به مردم میهن

غالباً وعده ی سر خرمن

از کرامات شیخ ما این است


با اجانب رفیق و خوشرو کیست؟

با خودی تندخو و اخمو کیست؟

نور چشم نتانیاهو کیست؟

همچو او دیپلمات ترسو کیست؟

از کرامات شیخ ما این است


هرچه با کدخدا هماهنگ است

با سپاه و بسیج در جنگ است

بسکه بی غیرت و نظرتنگ است

پای میهن پرستی اش لنگ است

از کرامات شیخ ما این است

"طائف"

ای شیخ نبینم غم برجام ببینی

بر کالبد 2030ات شمع بچینی

ای شیخ نبینم که ز مداحی میثم

مجبور شوی در صف دوم بنشینی

"طائف"

بگذارکه عیـبی  زتـو دلــبر بتراشم

تا چـاره بــرای دل مضطــر بتراشم

در آه من آیـینه فـنا گشت مـدد کن

زنگار از ایــن  لـوح  مکــّدر بتراشم

زلفـی نرهـاندی و نـوایی نرسـاندی

مـن با چـه مـظامـین معطـّر بتراشم

یک تیشه من آه و دگر تیشه من اشک

فـرهاد کجـا مـن دو بـرابـر بتراشم

حجّار زبر دستم و بر قلب تو نقــشی

از قـمـری و قنّاص ستمــگر بتراشم

آن روز که بندم به طواف سرت احرام

این ماندۀ جـان را عوض سـر بتراشم

اشـکال تراشی ولــی اشـکال ندارد

سـر را به هوایت چو قلــندر بتراشم

یا پیش بران یا که بخوان ، سر ندوانم

مگذار که عیبی زتــو دلبر بتـراشم

"طائف"


پ ن: این کارایی که شُعرا میکنن غالباً مشق غزل هست و در حقیقت خبر خاصی نیست... کمتر پیش میاد شاعری مثل شهریار گردنه های عشق رو اون طوری که به تصویر کشیده گذرونده باشه.


http://fa.wikishia.net/images/thumb/b/b9/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C.jpg/230px-%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C.jpg


قصّه ای را روایت نموده است

آیـت الله العـظمــی اراکـی

قصّـه ای باب دلهـای خسته

قصّـه ای باب چشـمان باکی

اینـکه دیدم شبی بیـن رؤیا

غـرق نعمت امـیرکبیر است

برزخـی هـا گـرفتـار، امـا

او درآسایشی بی نظیر است

قصـر شاهانه در اخـتیارش

مـرتفـع رایـت احتشامش

رفـته بودم به ژرفای حیرت

از بلـندی شـأن و مـقامش

رفـتـم و پرسـشی کردم از او

کـای جناب تقی خان اعـظم

این همه عزّت و فـرّ و شوکت

از کدامـین عمل شـد فراهم؟

اینکه گشـتی شهید عدالت؟

یـا تـدابـیـر ارزنـده ی تو؟

ریشه کن کردن فرقـه ها یـا

دیگر اعمال سـازنـده ی تو؟

با تـبسم چنین گفـت یا شیخ

هیچ از اینها که گفتی نبودست

علتش لطـف مولا حسین است

او چـنین التـفاتم نمـودسـت

آن زمانـی که در فین کاشـان

نقشه ی کُشـتنم را کشـیدند

تیــغ تیـزی مهــیا نمـودند

یک رگ از هردو دستم بریدند

آه جـانـکاهـم از دل بـرآمـد

آه از ایـن بـی مـروت زمــانه

اجـر خدمـت چه نیـکو گرفتم

خـون مظلـومی ام شـد روانـه

بسکه خونم روان شـد ز پیکر

در نگاهم جـهان تیـره گردید

اندکی طی شـد و بر وجـودم

آتـش تشـنگی چیـره گردید

آمـدم جرعه آبـی بـجویـم

ناگـهان لب به دندان گزیدم

یاد مولای لب تشـنه کـردم

دل زآب گــوارا بـــریـدم 

این همــه تشـنگی علتش بود

اینـکه از من دوتـا رگ بریـدند

جـان عالـم فـدای شهـی کـه

نیــزه داران تنــش را دریدند

جرعـه آبـی ننـوشـیدم امــا

روزی ام شد همان جرعۀ اشک

ای خوشا وقت جان دادن افتاد

بر مـن بی نـوا قـرعـۀ اشـک

آخـرین روضـۀ عمر مـن در

لحظه ی احتضارم به پا شـد

واپسـین نغمـه های دل من

نـام شـاهنـشه کربلا شـد

یا حسینم به لب بود و بسـتم

بار رحلـت به دارالـقـــرارم

نوبت آمــد که یاران گـذارند

صـورتـم را به خاک مــزارم

دلـپریشــان آینـــده بودم

ناگــهان دیـدم اربابــم آمد

در سـیاهی اوهـــام حـیرت

آفــتاب جـهـانتـابــم آمد

مهـربانانه با من چنـین گفت

ای ادب کـرده بـر آســتانم

تشنه جان دادی و گریه کردی

در غــم غربـت بی کــرانم

باشد این دولت و کامــرانی

نیــم پــاداش آن احترامت

برزخت را بیاسا و خوش باش

بلکه جبران کنم در قـیامت

                             "طائف"

 

                                     پ ن: آب و تاب روضه اش با روضه خوان.


http://www.teribon.ir/base/img/2015/05/amirkabir.jpg


روزگاری وقتی اسم قهرمان المپیک میومد ناخود آگاه در برابر عظمت اون ورزشکار کرنش میکردم... اما الان المپیک چه اعتباری داره؟؟... داشتن مدالش چه افتخاری داره؟؟... چه ملاکی برای تعیین برنده و بازنده داره؟؟...



پ ن : البته کرنش ما درمقابل کیانوش رستمی و سهراب مرادی و سعید عبد ولی پا برجاست... بلکه مضاعف از قبل

این غزل سال 92 پایه ریزی شد ولی امسال تغییراتی اساسی رو تجربه کرد


نشسته ام بنویسم غزل غزل گله‌ها را

                                           غزل غزل گله‌ها را حدیث فاصله‌ها را

حدیث فاصله‌ها را بگـویم و بگـشایم

       هزار بغض نهان از گلوی حوصله‌ها را

گلوی حوصله‌ها را زداغ سینۀ سوزان

       نمـانده نا که بنـالد رحیل قافله‌ها را

رحیل قافـله‌ها را نبـود قسمتم آخر

     نشـدکه بار بیـابـم دیار یکـدله ها را

دیار یک دله ها را ولی چه نام و نشانی

       که داده‌اند به نام و نشانه فیصله‌ها را

نشان فیصله‌ها را بگـو چگونه بیابـم

       منی که طی ننمودم فراز مرحله‌ها را

فراز مرحله‌ها را؟! زهـی توهـم باطل

    که هرکسی نبرد پی رهایی از تله‌ها را

رهایی از تله‌ها را خودت نشان دلم ده

                                  که حل نمیکند این دل چنین معادله‌ها را

چنین معادله‌ها را کجا و رعیت عامی

                                   تویی که یکتنه داری جواب مسئله ها را

جواب مسئله‌ها را بگوکه با تو بگویم

     بمان که با تو نـدارم غـم محوله‌ها را

غم محوله ها را تو چاره ای تو گریزی

 بدون لطف تو هیهات اسیر مشغله ها را

اسیر مشغله ها را بیا دوباره رها کن

     ز بال چلچله واکن وبال سلسله ها را

وبال سلسله ها را زبال چلچله بگشا

                                   که کرده میل کمیل و هوای حنظله ها را

"طائف"


پ ن: برای مقایسه با نسخه قدیمی میتونید به اولین دلسرود ها سری بزنید

کمیل


1

بـرای دختـرم، حُسنای بازیگوش و باهـوشم

بـرای او که دلـگرم از تقـلّا و تکـاپـوشــم

بـرای او که از شوقش زمان در رفته از دستم

شب و روز از تصوّر های او سرگرم و مدهوشم

مـن دلـداده هـر روز از سـر کارم، سراسیمه

مـیایـم خـانه تا  او را بچسبانـم به آغـوشم

شدم با این همه تأخیر و تعجیل عبرت شرکت

رئیسـم هرچه میگویـد من بیچـاره خاموشم

تماشـایی است حال من که هنگام غزل گفتن

شـود با پـای حُسنایم دمـر فنجـان دمنوشم

تمــام ذوق دنیـا از دهـانـش راه مـی گیـرد

همیـنکه مـی نشیند بـر بلندای قلـمـدوشم

در این حالت به دست چپ بگیرد مشتی از مویم

به دست راست هم چنـگی کشد در لالۀ  گوشم

من این را بارها دیدم، نوازش های او چنگ است

به جای بوسـه ناخـن می زند بر روی مخـدوشم

عزیزم، عشق و احساسم، گل نـازکتر از یـاسم

برای آنـکه خانومی شـوی پیـوسته می کوشم

نـگـاهـت مـی زنـد فـریاد، بابایـیِ بابایــی

   به جـان مـادرت بابا، مـکن هـرگز فـراموشم  

"طائف"



هرکس که چادر میکند بر سر که مومن نیست

من از حجاب بی حیاها سخت می ترسم...


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/12-08-05/3148-7438.jpg