کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق علی» ثبت شده است

1

کـیفـیّـت ما روز ازل بـا مَـحَـک افتاد

هر طینت نیک و بـدی اندر الَک افتاد

 

خـواهان علـی شد ز اَزل ساکن جنّت

بـدخـواه علی تا به ابـد در دَرَک افتاد

 

الـحـقُّ مـَـعَ الله و  مـَـعَ الحـیدرِ والله

حق بین خداوند و علی مشترک افتاد

 

تردید به اصل و نسبِ خود کند آنکس

کو  بین معاویه و حیدر به شـک افتاد

 

 از دست کریمانه ی او هرکه نمک خورد

گفتا دگر از دسـت کریمان نمـک افتاد

 

با مـهر علـی بـهر خلـیل آتش نمرود ،

برداً و سلاما شد و هُرمش خُنک افتاد

 

با شـوق علـی بـازدم حـضـرت داوود،

شـور افـکن آواز نـی و نِـیلـبک افتاد

 

تـا بـیـت احد خواسـتگه بنت اسـد شد

در پوست نگنجید و جدارش ترک افتاد

 "طائف"


پ ن : باز هوای نجفم نجفم آرزوست...

تَرک من ای نگار من هرچه کنی بکن مکن

خنده به روزگار من هرچه کنی بکن مکن

بهشت من بود همان، دمی که در کنارمی

دریغ ازین کنار من هرچه کنی بکن مکن

چهره بگیری ام اگر، خون به دلم کنی دگر

خون به دل دچار من هرچه کنی بکن مکن

خدمت بارگاه تو رونق کسب و کار من

کسادِ کسب و کار من هرچه کنی بکن مکن

خیال ماهــپاره ات همیشه نوبهار من

خزان به نوبهار من هرچه کنی بکن مکن

به بوستان سینه ام حصار بسته ام تو را

برون ز انحصار من هرچه کنی بکن مکن

 "طائف"


پ ن۱: خیلی عجله ای شده خودم میدونم...انقدر غزل شوریده شیرازی با دلم بازی کرد که گفتم تا یه چیزی به تأسی ازش ننویسم آروم نمیشینم....این غزلو دست و پا شیکسته نوشتم ولی هنوز آروم ننشستم...

پ ن ۲: ببخش اگر "بکن مکن" هایم زیاد شد...):

هرچه کُنی بکن مکن تَرک من ای نگار من

هرچه بَری ببر مبر سنگدلی به کار من

هرچه هِلی بهل مهل پرده به روی چون قمر

هرچه دَری بدر مدر پردۀ اعتبار من

هرچه کِشی بکش مکش باده ببزم مدعی

هرچه خوری بخور مخور خون من ای نگار من

هرچه دهی بده مده زلف به باد ای صنم

هرچه نهی بنه منه پای به رهگذار من

هرچه کُشی بکش مکش صیدحرم که نیست خوش

هرچه شوی بشو مشو تشنه بخون زار من

هر چه بُری ببر مبر رشتۀ الفت مرا

هرچه کَنی بکن مکن خانۀ اختیار من

هرچه روی برو مرو راه خلاف دوستی 

هرچه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من

''شوریده شیرازی''


پ ن : فقط سکوت!!

*از خویش خبردار و زخود بی خبرم کن

*شیدا کن و آشفته کن و در به درم کن

عمریست که خاکی به سر خویش نکردم

*ای دوست عنایت کن و خاکی به سرم کن

صد بار سیه کاری من قلب تو خون کرد

*یک بار ازین فاجعه خونین جگرم کن

همواره تو بهرم پدری کرده ای اما

*من ناپسرت بوده ام "آقا پسرم" کن

گفتند که یاران خمینی همه رفتند!!

*با قافله ی روح خدا همــسفـرم کن

من شیعه سیدعلیَم مذهبم از اوست

*برمنصب جانبازی او مــفتخــرم کن

*من هیچ تو دریای کرم باز کرم کن

*دیوانه و دیوانه و دیوانه ترم کن

*بر هرچه به جز عشق علی کور وکرم کن

*از آتــــش ارباب وفا شعله ورم کن

*در هم شکن اعضای مرا منکسرم کن

*در دامن گودال به خون غوطه ورم کن

*چون پیکر صد پاره او منتشرم کن

*یا همچو علمدار حرم مختصرم کن

*خاک سیَهم با نظر خویش زرَم کن 

* یعنی که سرانجام مرا خاک حرم کن

                   "طائف"

               "تابستان 90 "


پ ن 1:  *یا در دل گودال به خون غوطه ورم کن... *یا سوخته ی آتش دیوار و درم کن.

پ ن 2 : آخر همه مصراع های *دار یه "لطفا" اضافه کنین.