کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

خدا یا.... این روزا چنان امیدوارم که اگر هزار تیکه مم کنی یدونه از تیکه هام نا امید از آب در نمیاد... 

نکته اینجاست: این تو بودی که تمام حفره های یأسمو با امیدت پر کردی...تو کردی تو کردی... یا مبدل الیأس بالرجاء...


پ ن : اگر زشت نبود میگفتم خدایا این امیدمو نا امید نکن.


"و لیس من صفاتک أن تأمر بالسؤال و تمنع العطیه" 

و از صفات تو به دور است که امر به گدایی کنی و آنگاه که گدا، گدایی کرد...به او نبخشی.


اصلا الان چه جای این حرفهاست...وقتی تو اینگونه از آسمان مهربانی ات باران میفرستی و بعد تگرگش میکنی ، چه تفسیری میتوان برایش پیدا کرد جز این که میخواهی بگویی:

آاااااااااای بنده ی من ....چرا متوجه نیستی؟!! میخواهم ببخشمت....بیا دستهایت را کاسه کن که رحمتم را بگیری....


خدایا.... چشم....قربان بهانه هایت... آن مردِ بهشتی میگفت بهشتت را به بها میدهی نه به بهانه...اما گویا تو بیشتر دنبال بهانه ای تا بهشت بدهی.... وگر نه کدام نماز و قنوت طائف بهایش می شود بهشت تو ؟؟!! خدایاااااااااااااا...خدایا...چشم...چشم...دستم را کاسه کردم...

الهی عظم البلاء و برح الخفاءوانکشف الغطاء و انقطع الرجاء و ضاقت الارض و منعت السماء...


پ ن: آنقدر مهربانی که بارانت را روی سر همه میچکانی... تا غبار همه را بتکانی....بچکان و بتکان... قربان چکاندن و تکاندنت.

خدایا اگر دوستم داری.... نه... اگر خیلی دوستم داری.... در نیمه های شب آن ساعتی که همه خوابند از خواب ناز بیدارم کن....میخواهم صورتم را بگذارم روی فرش خانه و گریه کنم و مدام زیر لب بگویم...."خدایا نکنه دیگه دوسم نداری؟؟"... و تو باز هم اگر خیلی دوستم داری برای فردایش دوباره بیدارم کن تا من باز  همان کار را بکنم ....خدایا ....بیا این بازی ِ هر شبمان باشد....لطفا.

باشد؟...لطفا.


پ ن : آرزویی که هنوز هم آرزوست.