کربلای یک...

وبلاگ اختصاصی محمد حسین رشیدی (طائف)
کربلای یک...
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

به هوای سوم خرداد...

دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۲۷ ق.ظ

همان گلدسته و گنبد همان صحن وشبستان را

هــمان هنــگامه ی درب ورودی را هـــوس کردم

 

هـــمان فرمانده ی خاکی بسیجی های افلاکی

به نــــورانیــّـت آنـــها حسـودی را هـــوس کردم


چه طفلان ابَـر مردی! چه خورشیدان شب گردی!

تفــــکّر هـــای این راز وجـــودی را هـــوس کـردم

 

الا ای مســجد جامــــع چقـــدر آن شــام بارانــی

که آغوشت به روی من گشــودی را هــوس کردم

 

در ایـن دوران بی دردی یکی انـدی یکی سـندی

ولــی من باز هــم "مـمّد نبودی" را هــوس کردم

"طائف"

1


پ ن : کمتر پیش میاد این مدلی شعر بگم... معمولا سروده هام سبک و سیاق کلاسیک داره... امیدوارم بدتون نیاد. (:

نظرات  (۸)

آخیییییییییی

سوم خرداد خیلییییییییییی دوسش دارم:)
شعرتون عاااااالیه...
پاسخ:
ممنون از لطف شما
سلام
جالب بود سبک شعرتون
موفق باشید

پاسخ:
علیکم السلام...ممنونم
مطالبتون زیبا هستند

خسته نباشید

پاسخ:
ممنون آقا محمد...متشکرم... همچنین
خطیب لحظه های ناب پیروزی
امامم ... نور عینم ... من خمینی را هوس کردم
البته با قافیه "ای"
واقعا با بقیه شعرا فرق داشت
خیلی زبونش روون تر و تعابیر جدید تری داشت
طیب الله انفاسکم
پاسخ:
ممنون هادی جان...
لطف داری
  • محمد جواد سالم
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام

    برای من گناهکار راهی جز شهادت نمانده. . .باید شهید شویم

    یاحق
    پاسخ:
    باید شهید شویم
    «در همان روزهایی که خرمشهر، در اشغال دشمن بعثی بود یک‌روز یکی از بچه‌های تکاور نیروی دریایی ارتش با حالتی پریشان و آشفته وارد شد؛ خیلی بغض کرده بود و در نهایت، نتوانست مانع گریه‌ی خود شود. وقتی دلیل این حالت را از وی جویا شدیم، این تکاور -درحالیکه به سختی حرف می‌زد- گفت : همین الان از خرمشهر می‌آیم. ساعاتی قبل، صحنه‌هایی دیدم که بسیار تکان‌دهنده و وحشتناک بود و برایم به کابوسی تبدیل شده است. آن تکاور درباره‌ی یکی از صحنه‌هایی که مشاهده کرده بود چنین گفت: در خرمشهر، وقتی بعثی‌ها حمله کردند؛ من خود را درون یک تانکر خالی از آب پنهان کردم. تانکر هم به‌اندازه‌ای گلوله خورده بود که سوراخ‌سوراخ شده بود. تکاور افزود: وقتی از یکی از این روزنه‌ها به بیرون نگاه کردم دیدم بعثی‌ها یک دختر پرستار را به اسارت در آورده‌اند. آنها بعد از آزار واذیت بسیار به این دختر معصوم، در نهایت تیر خلاص به سر او زدند و دخترک پرپر شد.»
    امیر سرتیپ2 خلبان کیومرث حیدریان
    پاسخ:
    آآآآآآآآآ ه...

    نباید زنده ماند
    بسیاار زیباست :)
    احسنت

    +
    سپاس از حضورتون
    پاسخ:
    ممنون از نظر لطفتون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">